این اولین بهار بی تو بودن است
اولین بهاری است که دستانت در پی دستان دیگری است
نگاهت در پی کسی است که حتی به اندازه ی قطره ای هم دوستت ندارد
اما تو ...
چه ساده از من و دریای عشقم گذشتی
چه ساده التماس دستان مرا نادیده گرفتی
چند ماهی است نگاه مردم آزارم می دهد
نگاه هایی که لبریز است از دلسوزی ، سرزنش ، نصیحت و خنده های تمسخر آمیز
می فهمی !؟؟؟؟
معنی این کلمات را می فهمی ؟؟؟
تو هیچ چیز نمی دانی .... !
نمی دانی وقتی پچ پچ به اصطلاح نزدیکانم را می شنوم که می گویند :
طفلکی عاشق بود ... از وقتی عشقش رفت دیوانه شد ...!!!
چه حسی به من دست می دهد ؟؟!!
می دانی وقتی به من لقب دیوانه می دهند چه حسی دارم ؟؟؟
افتخار !!!
از اینکه دیوانه ی تو شدم افتخار می کنم
اما چه فایده ...!!
افتخار به عشق بی سر انجامی که عاقبت برای من جز اشک و آه و حسرت و عکس های
تو چیزی نمانده
جز افکار درهمی که هر خطش بوی بی وفایی تو را می دهد
جز نشانه هایی از تو که هر لحظه تو و خاطراتت را به یادم می آورد
من از تو چیزی نمی خواستم ، نمی خواهم و نخواهم خواست جز خودت را .
هر شب خوابت را می بینم . کاش برای همیشه می خوابیدم
کاش جرأت این را داشتم تا به این مصیبت که نامش را زندگی نهادند پایان دهم
کاش لحظه ای با تو بودن برایم تکرار می شد
هر چند که من هیچ وقت تو را نداشتم
بهار 1387 هم بدون بودن تو شروع شد
امیدوارم زمستان 1387 بدون بودن تو تمام نشود
زندگی برای من در روز 20/5/1386 ایستاده است